تبليغاتX
دلخوشی ها
دلخوشی ها
ذبح در پای کیک تولد

در حالی که هواداران محمود احمدی نژاد سه سالگی سوم تیر را جشن می گیرند و آنرا پيروزي عدالت بر سرمايه‌داري و باندهاي اقتصادي مي‌دانند، روزنامه اصولگرا و ميانه‌روي "تهران امروز" به دليل نقد عملكرد احمدي نژاد در دوران شهرداري و رياستتصوير اولين شماره روزنامه تهران امروز جمهوري وي توقيف و شايد به تاريخ پيوست.

توقيف يك روزنامه اصولگرا آنهم در زمانه‌اي كه حاكميت در ايران به طور يكدست در يد اصولگرايان است گرچه بي نظير به نظر مي‌آيد اما هنوز كساني كه تحولات رسانه‌اي را در ايران دنبال مي‌كنند توقيف سه روزه خبرگزاري فارس، به عنوان قدرتمندترين رسانه اصولگرا هنوز را از خاطر نبرده‌اند.

چندان اهميت ندارد كه روزنامه آرام"تهران امروز" نزديك به شهردار تهران بود يا خير و اينكه اين اقدام در راستاي آغاز زودهنگام رقابتهاي انتخاباتي رياست جمهوري دهم است. آنچه مهم است تحديد و حذف رسانه‌هاي است كه زبان به انتقاد مي‌گشايند.حال اين رسانه روزنامه تاثير گذار و پرشمارگان شرق باشد، خبرگزاري منتقد ايلنا باشد، خبرگزاري قدرتمند و اصولگراي فارس باشد و يا روزنامه اصولگراي تهران امروز باشد.

دولت نهم با اقدامات خود در حوزه رسانه‌ها و ديكته روزانه خود به روزنامه‌ها براي زدن تيتر(به مثابه فتح سنگر براي آقايان!) مورد نظر خود و يا تضعيف خبرگزاري دانشجويان ايران نشان داده است كه تاب هيچ گونه نقدي را ندارد.

فراموش نكنيم كه امر به معروف ونهي از منكر"وظيفه" هر فرد مسلمان است.

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 21:39 توسط فرهمند علی پور |
آیت الله خامنه ای چگونه رهبر ایران شد؟

هنوز چندان مشخص نیست که در روز ۱۴ خرداد ۶۸ در مجلس خبرگان چه گذشت، اما جسته و گريخته از سخنان برخي از اعضا آن خصوصا هاشمي رفسنجاني می توان به زوايايي از نحوه انتخاب آقاي خامنه‌اي به عنوان دومين رهبر ايران پی برد.

 

 در آستانه بيستمين سال زعامت آيت الله خامنه‌اي هستم، دوران آقاي خامنه‌اي عصر جديدي در تاريخ پر فراز و نشيب جمهوري اسلامي‌است،دوران رياست جمهوري آقاي خامنه‌اي را مي‌تون به جرات دوران تثبيت نظام نوپاي جمهوري اسلامي دانست و دوران رهبري او دوران گذار نظام از تهديدها، نا آرامي‌ها و تكامل نظام جديد ايران است، مطلبی كه در زير مي‌خوانيد مطلبي بود که امروز در ویژه نامه"تهران امروز" منتشر شد اما با کاستی ها و افزودنی هایی که موجب نارسایی مطلب شد اما اصل بي سانسور مطلب:

 

 

در آستانه بيستمين سالگرد انتخاب آيت الله سيد علي خامنه‌اي از سوي مجلس خبرگان، به كسوت زعامت و رهبري نظام جمهوري اسلامي و جانشيني رهبر فقيد و كاريزماتيك آن مروري داريم بر چگونگي اين انتخاب و حال و هواي آن روزها.

 

 صبح روز يكشنبه 14 خرداد روزنامه كيهان در شماره فوق‌العاده و رايگان خود با تيتر درشت، «روح خدا به خدا پيوست» خبر ارتحال بنيان‌گذار جمهوري اسلامي را اعلام كرد.

 

بالاي اين تيتر سخني از امام راحل آمده بود كه «نهضت ما قائم به شخص نيست، همه ملت رهبرند و بيدار شده‌اند، ملت ما راه خود را يافته است.»گرچه تا هنگامي كه روزنامه‌ها خبر را اعلام كنند،بسياري از طريق اخبار بامدادي راديو در جريان قرار گرفته بودند.شايد آن روز اولين سوالي كه در ذهن هر كس متبادر مي‌شد، اين پرسش بود كه جانشين امام چه كسي خواهد بود؟ سوالي كه پاسخ آن تنها درتصميم نشست فوق‌العاده مجلس خبرگان نهفته بود.

 

پس از اعلام خبر ارتحال امام (ره) مجلس خبرگان در فضايي غمبار و اندوهبار تشكيل جلسه داد.‌اكبر هاشمي رفسنجاني، نايب رييس مجلس خبرگان و رئيس مجلس شوراي اسلامي با صدايي بغض كرده ماجراي رحلت امام را براي اعضا تشريح و پس از آن وصيت‌نامهء الهي - سياسي امام قرائت شد.مجلس خبرگان پس از اتمام قرائت وصيت‌نامهء امام وارد دستور اصلي جلسه شد، جلسه‌اي هفت ساعته و غيرعلني كه منتج به انتخاب آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي شد. حاج سيد احمد خميني با صدور اطلاعيه‌اي، ضمن ابراز خشنودي از انتخاب شايستهء خبرگان بر التزام خود نسبت به اطاعت از اوامر ولي‌فقيه و رهبر جديد تاكيد كرد. هاشمي رفسنجاني، رييس مجلس شوراي اسلامي، مهندس ميرحسين موسوي، نخست‌وزير و ديگر شخصيت‌ها و گروه‌ها نيز طي اطلاعيه‌‌ها و بيانيه‌هايي بر پشتيباني از رهبر مورد تاييد خبرگان تاكيد كردند.

 

آيت الله سيد علي خامنه‌ايدر همان روزها، رهبر جديد جمهوري اسلامي در ديدار با نخست‌وزير سوريه، نزديك‌ترين دوست ايران در منطقه كه براي عرض تسليت به تهران آمده بود، اعلام كرد: «راه امام خميني را به‌طوردقيق ادامه خواهيم داد.» در اولين نمازجمعه بدون امام خميني(ره)، هاشمي رفسنجاني خطبهء دوم را به نحوه انتخاب رهبري اختصاص داد و گفت: «از لحظه‌اي كه فهميديم حال حضرت امام خطرناك است تا لحظه‌اي كه ديگر ايشان نمي‌توانستند به ما كمكي در حل مسايل جاري كنند، چند روزي بيش‌تر طول نكشيد... در آخرين لحظات عمر طبيعي حضرت امام، ما و نخست‌وزيري كنار تخت امام ايستاده بوديم، فقط يك لحظه ايشان چشم گشودند و نگاهي به سوي آسمان كردند و بعد چيزي از سوي امام اتفاق نيفتاد. در آن لحظات اولين كار ما، اين بود كه اعضاي مجلس خبرگان را احضار كرديم. آقايان را تلفني احضار كرديم تا صبح فردا خود را برسانند. داشتيم برنامهء جلسهء مجلس خبرگان را مي‌ريختيم كه ناگهان صداي شيون و فرياد از داخل بيمارستان بلند شد و معلوم شد كه همه چيز تمام شده است. اول تصميم گرفتيم كه خبر را فردا هم اعلام نكنيم تا خبرگان بيايند و رهبري را انتخاب كنيم و سپس پس‌فردا خبر را اعلام كنيم اما گفتند كه اين مردم حق زيادي دارند و بيش از چند ساعت نمي‌توان مساله را از مردم مخفي نگه‌داشت... علما با سرعت آمدند و مجلس خبرگان تشكيل شد، چون آنان حتماً حدس زده بودند كه مساله چيست. خواندن وصيت‌نامهء امام، بسياري از مسايل را حل كرد. از بعد از ظهر، جلسهء خبرگان و بحث دربارهء رهبري را شروع كرديم. به عنوان يك عضو براي من روشن است كه هدايت‌هاي الهي و امدادهاي غيبي ما را به آن نقطه درست رسانده است، هيچ قراري روي انتخاب رهبر جديد به اين صورت نبوده است. يك نظريه روي تشكيل شورا بود، كه در مذاكرات قبلي، در دوره موقت، مي‌گفتم شورا  [ ي رهبري ]  باشد تا ببينم چه مي‌شود. حتي روي اعضاي شورا هم بحث شده بود. به شورا، خود رهبر عزيز و من  [ هم ]  راي داديم.»

 

امام‌جمعه موقت تهران، هاشمي‌رفسنجاني به نكته مهم ديگري نيز اشاره كرد: «نكته‌اي در قانون اساسي گذشته  [ مربوط به قبل از بازنگري 67 ]  بود، مبني بر اين‌كه رهبر بايد از ميان مراجع ذي‌صلاح، يا كساني كه صلاحيت مرجعيت دارند انتخاب شود. اين بحث بود كه آيا مرجعيت بالفعل براي رهبري لازم است، يا كساني كه صلاحيت رهبري دارند هم مي‌توانند انتخاب شوند؟ در انتخابات قبلي، خبرگان راي دادند كه منظور قانون اساسي كسي است كه صلاحيت مرجعيت را داشته باشد، نه اين‌كه مرجعيت فعلي را داشته باشد.»نايب‌رييس مجلس خبرگان پس از اين نكته، نكتهء ديگري را نيز بيان كرد: «در جلسه‌اي با حضور سران سه قوه، نخست‌وزير و حاج احمد آقا، در محضر امام بحث شد حرف ما اين بود كه اگر اين اتفاق بيفتد ما با قانون اساسي مشكل داريم زيرا ممكن است خلاء رهبري پيش بيايد. ايشان  [ امام (ره) ]  گفتند:«خلاء رهبري پيش نمي‌آيد و شما آدم داريد.» چه كسي؟ ايشان در حضور آقاي خامنه‌اي گفتند: «اين آقاي خامنه‌اي» كه اين موضوع مربوط به چند ماه قبل است. مجموعه‌اي از اين قبيل كه پيش آمد، براي ما تاييد مي‌كرد كه حداقل به عنوان يك مصداق امام ايشان را شايسته اين كار مي‌دانست. بحث شورا و فرد كه مطرح بود، وقتي راي گرفتيم، با اكثريت قوي،خبرگان، اول در مقابل شورا به فرد راي دادند. وقتي دنبال فرد گشتيم، چند نفري مطرح شدند كه ايشان  [ آيت‌الله خامنه‌اي ]  با اكثريت بالايي در جلسه راي آوردند.»

 

هاشمي رفسنجاني سالها بعد در 16 آذر 85 و در آستانه انتخابات دوره سوم مجلس خبرگان و در جمع مردم شهرري نام  افراد در نظر گرفته شده براي شوراي رهبري و تعداد آراي اعضاي مجلس خبرگان دور اول براي انتخاب شيوه رهبري فردي يا رهبري شورايي گفت: «در همان موقع بحث بر سر اين بود که ولايت فقيه بر عهده يک فرد باشد يا يک شورا. طبق اصول قانون اساسی برای ما مشکل بود که يک فرد را برای اين امر مهم انتخاب کنيم يا يک شورا را. در آن زمان ما حتی اعضای شورای رهبری را هم مشخص کرديم که بر اساس آن، آيت‏الله مشکينی، مقام رهبری و آيت‏الله موسوی اردبيلی سه عضو اين شورا بودند.... ۴۵ نفر به رهبری فرد و بيش از بيست نفر نيز به شورای رهبری رأی دادند.بنابراين قرار شد که يک فرد به عنوان ولی‏فقيه انتخاب شود... عده‏ای آيت‏الله گلپايگانی و عده‏ای آيت‏الله خامنه‏ای را مطرح کردند، اما در نهايت آيت‏الله خامنه‏ای با کسب دو سوم آراء رهبر انقلاب اسلامی شده است."

 

باز مي‌گرديم به خرداد 68 و چند روز پس از سخنان هاشمي‌رفسنجاني، كه برخي از چهره‌هاي عضو مجلس خبرگان رهبري در گفت‌وگو با روزنامهء‌كيهان به شرح جلسهء آن روز پرداختند. محمدعلي دستغيب، نمايندهء شيراز در مجلس خبرگان در قسمتي از مصاحبهء خود گفت:«در جلسهء مجلس خبرگان كه 14 خرداد و از ساعت 5/3 بعد از ظهر آغاز شد، ابتدا شور كرديم كه آيا رهبر فرد باشد يا يك شورا؟ پس از مذاكرات و مباحثات ما، سه فرد به راي گذاشته شد و از 74 نفر حاضر در جلسه، 44 نفر به «فرد» راي دادند، و سپس خبرگان در بين افرادي كه مطرح شدند، حضرت‌آيت‌الله خامنه‌اي را واجد شرايط تشخيص دادند و در پايان جلسه 60 نفر از 74 نفر حاضر به ايشان راي دادند.»

 

احسان بخشي، نماينده گيلان نيز در اين باره به كيهان گفت: «پس از آن‌كه بحث پيرامون انتخاب شخصي براي رهبري مطرح شد، يكي از آقايان حاضر در مجلس با صداي بلند، خطاب به آقاي هاشمي‌رفسنجاني گفت: «چرا آن چيزي را كه مي‌دانيد شهادت نمي‌دهيد؟» پس از آن‌كه يك بار ديگر اين صحنه و اين جلسه تكرار شد، آقاي موسوي اردبيلي گفت:‌«من هم در آن شهادت بودم.» پس آقاي رفسنجاني ادامه داد: «اگر قرار باشد من شهادت بدهم، آن شهادت چنين است... و آن‌گاه همان صحبت‌ها را ايراد كرد كه چند روز بعد در خطبه‌هاي نماز جمعه  براي مردم توضيح داد.» و از همه مهمتر بيان آيت الله خامنه‌اي رهبر جديد جمهوري اسلامي در خصوص انتخاب خود به سمت رهبري است. ایشان دربخشي از سخنانی که در دیدار عمومی به مناسبت ولادت امام جواد در 23 آذر ماه 73  داشتند به مخالفت خود در روز 14 خرداد 68 اشاره كرد: " رفتم آن‌جا ایستادم و گفتم آقایان! صبر کنید، اجازه بدهید. اینها هم ضبط شده، موجود است. هم تصویرش هست، هم صدایش هست. شروع کردم به استدلال کردن که مرا برای این مقام انتخاب نکنید. گفتم نکنید؛ هر چه اصرار کردم، قبول نکردند. هر چه من استدلال کردم، آقایان، مجتهدین و فضلایی که آن‌جا بودند، جواب دادند. من قاطع بودم که قبول نکنم؛ ولی بعد دیدم چاره‌ای نیست. چرا چاره‌ای نیست؟ زیرا به گفته‌ی افرادی که من به آنها اطمینان دارم، این «واجب» در من «متعیّن» شده است. یعنی اگر من این بار را برندارم، این بار بر زمین خواهد ماند. این‌جا بود که گفتم قبول می‌کنم. چرا؟ چون دیدم بار بر زمین می‌ماند. برای این‌که بار بر زمین نماند، آن را برداشتم. اگر کس دیگری آن‌جا بود، یا من می‌شناختم که ممکن بود این بار را بردارد و دیگران هم او را قبول می‌کردند، یقیناً من قبول نمی‌کردم. بعد هم گفتم پروردگارا! توکّل بر تو. خدا هم تا امروز کمک کرد."

 

رهبری جديد جمهوري اسلامي در پيامي به ملت، در تاریخ 18 خرداد سال تاكيد كردند:" درس او{امام خميني (ره)}، تنها آن نبود که در حوزه علمیه از او فرا گرفتیم، یا در دوران شانزده ساله مبارزه از دور و نزدیک، به جان نیوشیدیم؛ بزرگترین و ماندگارترین درس او، آن بود که در این ده سال، همچون آیات حکمت به جان و دل خریدیم و در لوح ضمیر ثبت کردیم. به کمک و اراده الهی، هیچ حادثه و هیچ انگیزه ای نخواهد توانست آن را که بخشی از وجود ماست، از ما جدا کند و این جانب در مسئولیت خطیر و جدید خود، ملتزم و متعهدم که مو به مو، آن درسهای الهی را به کار بندم".

 

هشت سال پس از انتخاب مقام معظم رهبري، و چند ماه پس از انتخاب سيد محمد خاتمي به رياست جمهوري ايران، سخنان آيت الله منتظري در قم معروف به سخنراني 13 رجب (23 آبان 76) و اظهاراتي در خصوص نحوه رهبري جنجالي در فضاي سياسي كشور پديد آورد. هاشمي‌رفسنجاني آن روزها و در پاسخ به اين اظهارات گفت: «آيت‌الله خامنه‌اي در اين راه نه تنها براي خود يك قدم برنداشتند و نه تنها كوچك‌ترين علاقه‌اي به اين مسند نداشتند، بلكه در بسياري از موارد با اين امر مخالفت مي‌كردند.»

 

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 9:26 توسط فرهمند علی پور |
رقص، در محفل عاشقان

وقتي اولين مطلب جدي دوست عزيز و بي آلايشم،صادق چناري را در وبلاگش خواندم، وقتي ديدم كه در كلامش به جاي همه آن شور و شادابي، گلايه وناله است. تصميم  گرفتم براي اولين بار مطلب وبلاگ ديگري را در وب خودم منعكس كنم. حكايت صادق چناري كه آشناي همه دانشجويان دانشكده خبر است حكايت آن بيت مولانا است؛

طوطي نقل و شكر بوديم ما مرغ مرگ انديش گشتيم از شما

توصيه مي‌كنم نامه چناري خطاب به رئيس دانشكده خبر كه حاوي گوشه‌اي از دردهاي امروزي اين دانشكده است را بخوانيد:

آقای احمدزاده!
چند شب پیش با پیامک شما از خواب(غفلت!) بیدار شدم. نوشته بودید:"در روز حشر از شما به درگاه احدیت شکایت خواهم کرد از بابت تهمت ها! و دعا می کنم که خداوند آبرویتان را حفظ نماید." تا ساعتی هاج وواج مانده بودم و از خود می پرسیدم که چه تهمت هایی به این بنده خدا زده ام که این چنین تهدیدم می کند و آیا من باید از او شکایت کنم یا او از من؟!

آقای محترم!

قبل از هر چیز باید به اطلاع حضرتعالی و مشاورین و پشت سری های محترمتان برسانم که همانطور که قبلا حضوری اعلام کردم، این اخبار و مطالبی که در سایت ها و روزنامه ها و رادیوهای بیگانه وغیربیگانه درباره دانشکده منتشر می شود و به زعم شما تهمت هستند از جانب بنده نیست. نظرات و دیدگاه های من همانی است که در پاتوغ خبرنگاران می شد و در این وبلاگ هم هر از گاهی می نویسم. ضمنا این مکانی که رئیسش هستید دانشکده "خبر" است و کوچکترین اتفاقی در آن به همه جای دنیا مخابره می شود چون چند صد خبرنگار مشغول تحصیل در این دانشکده اند. من ترسی از احدی ندارم که مخفیانه حرفم را بزنم. من مانند شما نیستم که در ظاهر حرف های دموکراتیک می زدید و در خفا دستورات دیگری را به معاون و مشاورتان می دادید. من از وقتی چشم باز کردم کلاه خلبان های عراقی را دیده ام و صدای شکستن دیوار صوتی را شنیده ام. خون آنهایی در رگ من جاری است که تا پشت خاکریز دشمن رفتند. من اگر حرفی داشته ام یا رودر رو به خودتان گفته ام یا در مجله و وبلاگ نوشته ام. همین صراحت و رک بودن من است که این چنین شما را عصبانی کرده و به پیامک های شبانه و پیغام های روزانه مجبور نموده است.

آقا روح ا...!

من نخواستم ماجراهایی که مسببشان شخص شما بودید کش پیدا کند و برای همین روز معلم برایتان پیام تبریک فرستادم تا کینه ای در بینمان نباشد. اما انگار فشار مشاوران و زیردستان زیاد بوده که دوباره بازی را از سر گرفته اید. حیف که یا قاعده اش را بلد نیستید یا رعایت نمی کنید. فکر کردم نامه دوستم کفایت می کند اما انگار حیات شما در گرو جنجال و دشمنی و کینه توزی است.

آقای رئیس !

می دانم که این روزها که احساس می کنید رفتنی شده اید یاد روز محشر افتاده اید. اما می خواهم بگویم چرا آن روزی که در دفترتان با ادبیات رکیک و تهدید به درآوردن تنبان پذیرای من بودی روز حشر را فراموش کردید؟می خواهم بپرسم آیا وقتی به دروغ، انتشار پاتوغ را منوط به ارسال تکذیبیه توسط ما به کارگزاران کردید و بعد زیر حرفتان زدید،یاد روز حشر بودید؟ یا هنگامی که راجع به فلان موضوع گفتید "به ... هم نیست" روز حشر برایتان معنایی داشت؟

آقای احمدزاده کرمانی!

روز حشر شما همین امروز است که خدا و بنده هایش به قضاوت اعمال شما به عنوان رئیس دانشکده خبر و مدعی اصولگرایی و انقلاب و مسئول در نظام جمهوری اسلامی نشسته اند. به من پاسخ دهید که من باید از شما شکایت کنم یا شما از من؟

آقای رئیس جوان!

به من بگوئید غیر از اسمتان که همنام امام است چه خدمتی به انقلاب و جمهوری اسلامی کرده اید؟ من از شما شکایت دارم چون خون برادرانم را هدر دادید، من از شما شکایت دارم چون با آبروی بسیج و بسیجی بازی کردید، شکایت دارم چون باعث شدید چهره جمهوری اسلامی _ که خانواده ام به خاطرش متلاشی شد_ زشت و قبیح جلوه کند. مطمئنم که تا به حال جمجمه برادرتان را دستتان نگرفته اید! شما ٢٩ سال دارید و برادر من ١٩ سال داشت. اگر بعد از سال ها انتظار، فقط ۵ کیلو از برادرتان را می آوردند می فهمیدید که باید برای این مملکت و آدم هایش ارزش قائل شد.

آقا روح ا...!

به خدا قسم منتی سر هیچ کس ندارم. برادران من طبق وظیفه خود برای دین و وطن و ناموس مملکت فدا شدند و اجر و پاداششان را فقط و فقط از خدا می گیرند. آنها رفتند تا مردم آسوده باشند و بسیارند خانواده هایی که حتی فداکاری خودشان را به زبان نمی آورند. اما این دلیل نمی شود افرادی که کوچکترین زحمتی برای این انقلاب نکشیده اند فریاد انقلابی گری سر بدهندو از این راه به مردم بتازند. برادران من خیلی خوش قد و بالاتر از شما بودند ولی به خاک افتادند تا امروز شما و امثال شما پشت میزهایتان بی دغدغه بنشینید. همان امامی که به داشتن اسمش افتخار می کنید روزی می گفت: "خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند." من از شما شکایت دارم چون چشم و چراغ این مملکت را کور کردید. شما به جای تلاش برای پیشرفت علمی دانشجویان، به فکر مصالح سیاسی هم جناحی هایتان بودید. دکترهای غریبه را اخراج کردید و لیسانس های آشنا را استاد نمودید. به جای شکرخواه، فاطمه رجبی را آوردید و ذاکر اصفهانی را جایگزین حسین قندی کردید. دانشگاه را به میدان جنگ بدل کردید و نام دانشکده خبر را بدنام. اغلب دانشجویان دانشکده برای این مملکت زحمت کشیده اند اما شما حتی به آنهایی که زمان طفولیت شما، در جبهه گوشت قربانی بودند رحم نکردید. آبروی من و خانواده ام با جمهوری اسلامی گره خورده است و با تهمت ها و تهدیدها لکه دار نمی شود. از شما تشکر می کنم که با پیامک خود مرا از خواب غفلت بیدار ساختید. یادتان باشد که نمی گذاریم این انقلاب به دست نااهلان و نا محرمان بیافتد.

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم

در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

 
+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 16:12 توسط فرهمند علی پور |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا